가사
عروسی تو را خون گریه کردم
نشستم سوگ را دیوانه کردم
نبودی با خیالت من چه شبها
به یادت زلف خود را شانه کردم
مرا شهری خبر دارد که بی تو
انار عمر خود را دانه کردم
شبم شب نشد از دستت
دلم دل نشد از كارت
فغان از تو كه در بزمي
و من بي تاب و بيمارت
ببين اي ناب بي اندازه من
چه كردي با دل ديوانه من
نمي ايد برون يك لحظه يادت
تويي در قامت گهواره من
Written by: این و آن بند