Letra

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است پابند سر زلف نگاری بوده است این دست که بر گردن او می بینی دستی است که بر گردن یاری بوده است افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد وز دست اجل بسی جگرها خون شد کس نامد از آن جهان که پرسم از او کاحوال مسافران دنیا چون شد پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است گردنده فلک نیز بکاری بوده است هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمک چشم نگاری بوده است افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد وز دست اجل بسی جگر ها خون شد کس نامد از آن جهان که پرسم از او کاحوال مسافران دنیا چون شد
Writer(s): Kourosh Yaghmaei Lyrics powered by www.musixmatch.com
instagramSharePathic_arrow_out